نامیه

لطفا با بیان نظراتتان فضای گفتگوی دو جانبه را مهیا فرمایید

 
‏‎گواهی قرآن بر امامت اولاد سیدالشهدا

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنىِ بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ(زخرف26)

إِلَّا الَّذِى فَطَرَنىِ فَإِنَّهُ سَیهَْدِینِ(زخرف27)

وَ جَعَلَهَا کلَمَةَ  بَاقِیَةً فىِ عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(زخرف28)

 و به یاد آر آن زمان را که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: من از آنچه مى‏پرستید بیزارم (زخرف26).

به جز آن معبودى که مرا آفریده که به زودى هدایتم خواهد کرد (زخرف27).

خداى تعالى این یکتاپرستى را در نسل او باقى گذاشت، شاید برگردند (زخرف28).

 

کلام الله مجید با معرفی خمسه طیبه (ع) در آیات تطهیر، مباهله، مودت و نیز اظهار مقامات امیرالمومنین(ع) در آیات ولایت، ُاذن واعیه و آیات بسیار دیگر سرنوشت وصایت خاتم النبیین (ص) و سرپرستی مومنین را پس از فقدان آن یگانه خلقت و دردانه هستی برای پویندگان راه قدسی مشخص نموده است. شناخت وصی رسول اکرم (ص) و ولی الهی تا روزگار سیدالشهدا حسین بن علی (ع) با آیات مذکور آشکار و بیّن است. بعد از شهادت آن روح اسلام و یادگار اهل کساء کلام آن بزرگواران چراغ راه و شناسای پیشوایان بعد بود. لیکن آیات قرآن کریم نیز علائمی را نشان و هدایت بسوی ولی قدسی پس از خمسه طیبه اعلام نموده است. از جمله این آیات آیه کلمه باقیه (زخرف 28) است. این آیه قانون و قاعده ای را برای شناخت امامان پس از سید الشهداء ارائه می کند. بعد از بیان مقدمه ای به بررسی این آیه می پردازیم.

رب العالمین به جهانیان در قرآن کریم قاعده ای را برای شناخت امام معرفی می نماید. در سوره بقره آیه124 وقتی حضرت ابراهیم (ع) بعد از سپری نمودن امتحانها و ابتلاهایی در دوره نبوت، به مقام امامت ارتقاء می یابد امامت را برای ذریه خویش طلب می نماید. حق تعالی به ایشان می فرماید امامت مقامی است که به ظالمین نخواهد رسید. لذا جایگاه امامت از هر نوع ظلمی پیراسته است. نزول آیه تطهیر در شان خمسه طیبه شایستگی ایشان را برای مقام امامت بنابر همین قاعده آشکار نمود. آیه کلمه باقیه نیز قانون دیگری را برای دوران بعد از امامت اهل کساء نمایان می کند. شرک از مظالمی است(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ لقمان13) که پیراستگی از آن بسیار دشوار است. خاتم النبیین (ص) در مورد شرک می فرمایند:

رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) :

اَلشِّرْکُ اَخْفى مِنْ دَبیبِ الذَّرِّ عَلَى الصَّفا فِى اللَّیْلَةِ الظَّلْماءِ، وَ اَدْناهُ یُحِبُّ عَلى شَىْء مِنَ الْجَوْرِ

وَ یُبْغِضُ عَلى شَىْء مِنَ الْعَدْلِ وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ فِى اللّهِ. قالَ اللّهُ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونى یُحْبِبْکُمُ اللّهُ.

شرک (راه یافتن شرک) مخفى تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در شب تاریک. کمترین شرک این است که انسان کمى از ظلم را دوست بدارد و از آن راضى باشد و یا کمى از عدل را دشمن بدارد. آیا دین چیزى جز دوست داشتن و دشمن داشتن براى خداست؟ خداوند مى فرماید بگو اگر خدا را دوست مى دارید مرا (دستورات مرا که از جانب خداست) پیروى کنید تا خداوند شما را دوست بدارد.

حال چگونه فردی می تواند بدون تایید الهی ادعای پیراستگی از شرک نماید. حق تعالی این تایید را در حق عده ای از فرزندان ابراهیم (ع) نموده است:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنی‏ بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (26)إِلاَّ الَّذی فَطَرَنی‏ فَإِنَّهُ سَیَهْدینِ (27) وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی‏ عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (زخرف28)

و به یاد آر آن زمان را که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: من از آنچه مى‏پرستید بیزارم (26) به جز آن معبودى که مرا آفریده که به زودى هدایتم خواهد کرد (27) خداى تعالى این یکتاپرستى را در نسل او باقى گذاشت، شاید برگردند (28)

در این آیه شریفه حضرت ابراهیم (ع) خدایان دروغین را نفی نموده و می فرماید پروردگارم مرا هدایت خواهد نمود.  این کلمه توحید در آیه بعد وعده داده شده است که در نسل ابراهیم (ع) باقی است.

حضرت ابراهیم (ع) برای بقای کلمه توحید در میان فرزندانش در دو سطح اقدام نمود.

یک مرحله ایمان و پیراستگی اختیاری از شرک، مرحله دیگر توحید و پیراستگی موهبتی از شرک.

 در مرحله اختیاری، ابراهیم (ع) به فرزندانش توصیه نمود که جز خدای یگانه پرستش ننمایند:

إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (بقره 131)

وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره 132)

آن زمانش را بیاد آر که پروردگارش بوى گفت: اسلام بیاور گفت من تسلیم رب العالمینم (131).

و ابراهیم فرزندان خود را و یعقوب هم باین اسلام سفارش کرده گفت: اى پسران من خدا دین را براى شما برگزید زنهار مبادا در حالى بمیرید که اسلام نداشته باشید (132).

 در مرحله موهبتی در جوار بیت الله الحرام  برای فرزندانش دعا می کند و از خداوند برای پیراسته شدن ایشان از شرک و عبادت اصنام درخواست می کند.

وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنی‏ وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (ابراهیم 35)

بیاد آور زمانى که ابراهیم گفت پروردگارا! این شهر را أمن گردان و من و فرزندانم را از اینکه بتان را عبادت کنیم بر کنار دار (35 ابراهیم)

نقل این دعا از سوی باری تعالی به معنی پذیرش و استجابت آن است. مقام ربوبی منزه از آن است که دعایی را نقل نماید و آن را استجابت نکرده باشد. حضرت ابراهیم (ع) در مقام دعا درجه ای از پیراستگی را می خواهد که فرا تر از بتهای ظاهری است، این دعا حقیقت پیراستگی از شرک است و توحید موهبتی است.

 در بیان سرگذشت حضرت یوسف (ع) در قرآن کریم دو سطح مذکور به خوبی نشان داده شده است. حضرت یوسف (ع) در زندان به همراهان خویش می فرماید:

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ (یوسف38)

 من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروى کردم، براى ما شایسته نبود چیزى را همتاى خدا قرار دهیم؛ این از فضل خدا بر ما و بر مردم است؛ ولى بیشتر مردم شکرگزارى نمى‏کنند (38)

در بیان حضرت یوسف (ع) ایشان تبعیت از آیین توحیدی پدرانشان را به خود نسبت می دهند ولی پیراستگی کامل از شرک را به فضل الهی. این کلام یوسف (ع) دو سطح مختلف توحید اختیاری و موهبتی را نمایان می کند.

در آیه کلمه باقیه حق تعالی از کلمه جعل برای بقای کلمه توحید و نفی شرک در نسل ابرهیم (ع) استفاده می کند. جعل بمعنی خلق کردن، دادن صورتی به شیئ و یا حکم کردن و منصوب نمودن است. جعل باقی کلمه توحید با معنای توصیه سازگار نیست. زیرا در توصیه ضمانتی برای تحقق و بقا نداریم. بنابر این، فاعل جعل در آیه شریفه قادر متعال و «کلمه باقیه» پیراستگی موهبتی از شرک است. باری تعالی اراده نموده است کلمه توحید و پیراستگی از شرک در رتبه عالی آن در عقب ابراهیم (ع) بقا و جاودانگی داشته باشد. عقب به معنی فرزند و فرزند فرزندان بعد از در گذشت فرد است (معجم الفروق اللغویة/ مفردات راغب/ المنجد). پیراستگی از شرک در عقب ابراهیم(ع) به معنی پیراسته بودن فرزند او از شرک بعد از ایشان است. ویژگی «بقاء» استمرار این پیراستگی را در فرزندِ فرزند ابراهیم (ع) ایجاب می کند. عقب ابراهیم (ع) بعد از در گذشت ایشان فزند ایشان است و پس از فرزندشان فرزند فرزند اوست و کلمه توحید وپیراستگی از شرک در این سلسله با وعده الهی هرگز افول نمی کند .

در آیه شریفه سوره زخرف بر خلاف آیات مذکور از سوره بقره و ابراهیم عقب بکار رفته نه اعقاب یعنی، لفظ فرزندان بصورت مفرد بکار رفته. کاربرد مفرد این لفظ نشان می دهد بقاء کلمه در فرزندان ابراهیم (ع) مسیر یگانه ای دارد که شامل یکی از فرزندان ابراهیم (ع) می شود نه همه ایشان. بعد از فرزندان ایشان باز در میان فرزندان فرزندان ایشان، آن مسیر یگانه ناگزیر از بقا در فرزند عقب اول ایشان است. مصداق عقب در نسل دوم  نیز یک نفر است وگرنه تعبیر اعقاب لازم می شد و به همین ترتیب این سلسله یکی پس از دیگری ادامه دارد. لازم به ذکر است که مومن بودن سایر فرزندان منافاتی با بقا در عقب ممتاز شده ندارد. ایمان در سایر فرزندان ابراهیم (ع) بعد از مدت زمانی افول کرد بطوریکه در زمان بعثت خاتم النبیین (ص) هیچ موحدی بغیر از ایشان در عالی ترین درجه پیراستگی از شرک قرار نداشت. با تجلی نور وجود خاتم النبیین (صل الله علیه و آله و سلم) آن سلسله پاک در پدران خاتم النبیین (صل الله علیه و آله و سلم) از عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف تا کنانه و عدنان تا اسماعیل (ع) آشکار گردید.

عقب ابراهیم (ع) پس از خاتم النبیین (صل الله علیه و آله و سلم) همان عقب محمد بن عبدالله (صل الله علیه و آله و سلم) است. لذا عقب خاتم النبیین(صل الله علیه و آله و سلم) با پیراستگی ماندگار از شرک، شایسته مقام امامت بود.

از سوی دیگر اهل کسا نیز، که خداوند بر پاکی ایشان از هر رجسی گواهی داده بود، این شایستگی را داشتند. لذا بعد از خاتم النبیین (صل الله علیه و آله و سلم) امامت امیرالمومنین (علیه السلام)و سپس امام حسن (علیه السلام ) را شاهدیم. سید الشهدا حسین بن علی (علیه السلام) تنها بازمانده اهل کسا و یگانه عقب خاتم النبیین و امیر المومنین و صدیقه کبرا بود. با شهادت آن بزگوار در روز غم در دشت پر بلا، فقط عقب ایشان یعنی سیدالساجدین (ع) بر پیراستگی از ظلم عظیم شرک در کلام الهی گواهی داشتند و قابل تصدیق در مقام امامت بود. از این رو:

 کمال الدین و تمام النعمة    ج‏2 40 باب ما روی فی أن الإمامة لا تجتمع فی أخوین بعد الحسن و الحسین ع .....  ص : 414 

ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام در تفسیر این سخن خداى تعالى: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ روایت کند که فرمود: این آیه در باره امام حسین علیه السّلام است که امامت در فرزندان او از فرزندى به فرزند دیگر منتقل مى‏شود و به برادر و عمو برنمى‏گردد.

 

برای مشاهده توضیحات تفسیر المیزان درباره آیه مذکور اینجا کلیک کنید.